نظر علي الطالقاني

227

كاشف الأسرار ( فارسى )

ما شاء اللّه . و چون متصور و مبرهن شد كه واجب الوجود تعالى شأنه بىشريك و بىهمتا است و دو نشود ، پس بالبديهه سلسلهء ممكنات و فيض ايجاد از مبدأ و معاد و از قوس نزول و صعود همه مستند و منحصر به او است . پس در هر چه اثرى به وديعه نهاده او نهاده و تا اذن او است اثر كند و هر وقت كه خواهد امانت خود را بازگيرد و يا در وى اثر ديگر كه ضد اوّل است به عاريه دهد : ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها . 361 اگر گوئى لازمهء آب اتصال و سيلان و نزول است ، پس اين لازم چه شد در وقتى كه به حضرت كليم فرمود أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَكانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ 362 ( شعراء ) ؟ و اگر خيال كنى كه لازمهء كوه سكون و اتصال است ، به جانب فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا 363 نگر ؛ و اگر گوئى بايد ميل به مركز كند ، به آيهء وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ 364 ( اعراف ) نظر كن ؛ و اگر گوئى آتش از براى سوزاندن است ، تأمّل كن در آيهء قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ 365 ( انبياء ) كه حضرت صادق ( ع ) فرمود كه چون خطاب بردا رسيد دندانهاى خليل از شدت سردى آتش مضطرب شد تا فرمود سلاما و تا سه روز در تمام دنيا آتش از عمل بازمانده بود . 366 اين بود ظاهر معنى كلمهء لا إله الّا اللّه . و چون فى الجمله دقّت كنى دانى كه آنچه از واجب و ممكن گفته شود و آنچه خدا و رسل خدا و ساير ناس گفتند از هر علمى و صنعتى ، همه شرح همين كلمهء توحيد است و از وى بيرون نيست . پس هر كس به قدر اعتقاد او به اين كلمه ، توكل بر خدا كند و به قدر اعتقاد به مؤثريّت غير ، اعتماد بر غير نمايد و به قدر اعتماد بر غير ، نقص و شرك در توحيد او پيدا شود و به قدر نقص در توحيد ، نقص در توكل او راه يابد . اين بود كه فرمود : إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ 367 يعنى لازمهء ايمان و اسلام توكل است چنانچه گفتيم . و از آنچه ياد آمد ، ظاهر شد معنى كلام خضر ( ع ) با موسى ( ع ) كه اول در فقرهء كشتى فرمود فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها و بعد در فقرهء قتل طفل فرمود فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما و آخر در فقرهء جدار فرمود فَأَرادَ رَبُّكَ ، و اين قصه در سورهء مباركهء كهف است ، 368 زيرا كه نظر سالك ، اول بر همان واسطه است و بعد بر خدا و خلق خدا هر دو است تا آخر رسد به مقام توحيد افعالى كه فاعل بالحقيقه جز خدا نبيند . پس ظاهر شد كسى كه از شرك خفى عارى باشد بسيار كم است ، چنانچه فرمود : وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ 369 ( يوسف ) ؛ و در اقسام شرك بيان نموده‌ايم . امّا عمل خضر ( ع ) در قتل طفل و غير آن توجيهش مجملا اين است كه حق تعالى